<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>NeoMinds</title>
      <link>http://www.neominds.org/</link>
      <description></description>
      <language>fa</language>
      <copyright>Copyright 2008</copyright>
      <lastBuildDate>, 06  2008 00:16:27 +0330</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/?v=3.2</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>اين روزها....</title>
         <description><![CDATA[<p dir="rtl">Everything is a <strong>copy</strong> of a<strong> copy</strong> of a <strong>copy</strong></p><br>

<p><a href="http://www.killerclips.com/clip.php?id=101&qid=1120"><img alt="fclub.JPG" src="http://www.neominds.org/pics/fclub.JPG" width="258" height="166" /></a></p>]]></description>
         <link>http://www.neominds.org/2008/08/post_114.php</link>
         <guid>http://www.neominds.org/2008/08/post_114.php</guid>
         <category>متفرقه</category>
         <pubDate>, 06  2008 00:16:27 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>تا حالا تشویقت کردن ؟!</title>
         <description><![CDATA[<p><img alt="a.k.JPG" src="http://www.neominds.org/mephi/a.k.JPG" width="257" height="242" /><br />
 <br />
من شاید حرف هایی در باره ی فیلم "مشق شب" کیارستمی داشته باشم و لی برای نقد این فیلم  عجله ای ندارم و به یک پست ساده بسنده نمیکنم و نقد های تک پستی را به منتقدان نوزاده ی امروز دانشگاه های کشور واگذار می کنم.<br />
تنها تلنگر من به مخاطب این نوشته این است که" مشق شب"  سندی است بر روند جامعه ی آنروز و چگونگی وضعیت اجتماعی امروز ...</p>

<p>دیالوگ هایی از فیلم که به صورت پرسش و پاسخ با کودکان در حالی که زمینه ی پشت آنها تخته سیاه است:</p>

<p>-اگه بابا بشی بچه‌تو چندتا می‌زنی؟<br />
-هفت‌تا<br />
-بابات تو رو چند تا می‌زنه؟<br />
-پنج تا<br />
-تو چرا بیشتر می‌زنی؟<br />
-بابام وقتی زیاد از دستمون عصبانی می‌شه...می‌گه قاسم بشین اگه ما نشینیم هفت تا می‌زنه<br />
*---<br />
-بابام کمربند می‌خره که مارو بزنه... بعدش می‌بینه که کمربنده نیست<br />
-کمربند مگه برا زدنه؟ کمربند رو نمی‌بنده؟<br />
- نه خوب... چاقه...راحته...سفت می‌گیره "شلوارش را نشان میدهد" دیگه نمی‌بنده... بیشتر مردا بهش می‌گن آقا چاقه  <br />
*---<br />
-دوست داری معلمتون فردا نیاد... بهت مشق نده؟<br />
-اون وقت سرمشقمون رو کی می‌ده؟<br />
*---<br />
-کارتون دوس داری یا مشق<br />
-هم کارتون هم مشق<br />
-کدوم رو بیشتر دوس داری<br />
-مشق<br />
*---<br />
-دو صفحه که مشق می‌نویسم کارتون شروع می‌شه<br />
-کارتون دوس داری؟<br />
-نه!<br />
-پس برا چی نگاه می‌کنی<br />
-یه ذره دوس دارم<br />
*---<br />
-تنبیه میدونی چیه؟<br />
- بله<br />
- چیه؟<br />
- یعنی کتک زدن...<br />
- تشویق میدونی چیه؟<br />
-....نمیدونیم<br />
- تشویق نمیدونی چیه ؟؟؟ فکر کن...<br />
- "با صدای خفه"  نخیر.<br />
*---<br />
-بیست می‌دونی چیه؟<br />
-آره؟<br />
-اسباب بازی چی؟<br />
-آره<br />
-جایزه چی؟<br />
-جایزه چیزیه که...نمی‌دونم جایزه چیه<br />
*---<br />
دوس داری چه‌کاره بشی؟<br />
-خلبان<br />
-که چی کار بکنی؟<br />
-که بکشم. "مکث کوتاه"<br />
-صدام رو با موشک بکشم.<br />
-اگر تا اون موقع که بزرگ شدی صدام مرده بود چی ؟ اون وقت چی کار میکنی؟<br />
- "تامل 12 ثانیه ای و به فکر فرو رفتن کودک" <br />
-اون موقع مریض ها رو پانسمان می کنم.<br />
*---<br />
دوس داری چه‌کاره بشی؟<br />
-مهندس کامپیوتر<br />
-که چی کار بکنی؟<br />
-اونایی که تریاک میکشن بگیرم.<br />
-دزدا رو بگیرم... خلافا رو بگیرم... <br />
-مهندس کامپیوتر؟<br />
- نه... مهندس کمیته!</p>

<p>این فیلم بدون فیلمنامه تهیه شد و نوشتاری از  آن در دسترس نبود و کمی و کاستی های دیالوگ ها ی بالا از این بابت است که من رو نوشت فیلم را در اختیار نداشتم.<br />
</p>]]></description>
         <link>http://www.neominds.org/2008/07/post_113.php</link>
         <guid>http://www.neominds.org/2008/07/post_113.php</guid>
         <category>متفرقه</category>
         <pubDate>, 05  2008 19:23:14 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>شاید باورتون نشه ..!</title>
         <description><![CDATA[<p>(در ارتباط با پست قبلی)<br />
شاید باورتون نشه ، ولی یه نفر ایمیل زده و میگه : "من میترسم با آدمی مثل شما ازدواج کنم " !!!<br />
و یه نفر هم که ایمیل زده بود ، فکر می کرد من جانباز 80 % هستم...     ((:<br />
تعدادی از دوستان هم که فکر کردن من دچار ناراحتی های روحی روانی شدم ...  <br />
پعد از همه این ماجرا ها ، من به این نتیجه رسیدم خانم ها فقط وقتی که قصد ازدواج نداری، دوست دارن ازدواج کنن ، و فرصت های عادلانه ای مثل این براشون به منزله ی یک نا هنجاری  محسوب میشه...<br />
که این خودش بیانگر مشکلات جدی ای هستش که  وقتی درون جامعه  هستی به چشم نمیان .<br />
----<br />
سر بسته می گم:<br />
احتمالا ما بیمار شدیم ولی نه از اون منظر که خودمون فکر می کنیم ...<br />
----<br />
و در آخر :  به این نتیجه رسیدم روابط بدون تعهد برای اکثریت مورد قبول تر هستش ... <br />
و خود من هم تصمیم گرفتم ازدواج رو فراموش کنم و برای ادامه ی تحصیل به آشپزخانه ی دربار برم و پزشک بشم .</p>]]></description>
         <link>http://www.neominds.org/2008/07/post_112.php</link>
         <guid>http://www.neominds.org/2008/07/post_112.php</guid>
         <category>متفرقه</category>
         <pubDate>, 01  2008 15:02:53 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>*اطلاعیه*</title>
         <description><![CDATA[<p>بسم رب العشاق و الراحمین...<br />
با توجه به اصل 44 قانون اساسی و چشم انداز 1404 هجری شمسی اینجانب مفیستوفل متولد 2/2/1363 به اطلاع کلیه دوستان و فمنیستان گرامی و زن های بیکار فامیل  می رسانم که بنده قصد " ازدواج " دارم و به وسیله ی این اطلاعیه رسما آمادگی جسمی و روحی خود را برای این امر خدا و خانواده پسندانه اعلام می نمایم.<br />
با توجه به این تصمیم خطیر و حساس خود را ملزم می دانم خصایصی را در مورد خود باز گو کنم تا خانم های داوطلب در انتخاب خود دچار تردید نباشند:<br />
</p>]]></description>
         <link>http://www.neominds.org/2008/06/post_111.php</link>
         <guid>http://www.neominds.org/2008/06/post_111.php</guid>
         <category>متفرقه</category>
         <pubDate>, 28  2008 18:39:15 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title> اسکورسیزی در جاماییکا ، جاماییکا خمار باب مارلی.</title>
         <description><![CDATA[<p><img alt="68f0.jpg" src="http://www.neominds.org/mephi/68f0.jpg" width="137" height="190" /></p>

<p><br />
پس از نوری بتابان، مستند اسکورسیزی درباره کنسرتی از رولینگ استونز به همین نام، وی درپی ساخت مستندی دیگر، این بار درباره چهره برجسته موسیقی رگه، باب مارلی است.شرکت های تاف گانگ و شانگ ریلا تهیه کنندگان فیلم اند و برای این کار مجوز خانواده مارلی را دریافت کرده اند.گرچه فیلم هنوز بی نام است اما زمان پخش رسمی آن مشخص شده است: ششم فوریه 2010 که با شصت و پنجمین زادروز باب مارلی همزمان است. زیگی مارلی فرزند این خواننده که مدیر تهیه فیلم خواهد بود اعلام داشت:« خوشحالم که خانواده مارلی همگی سرانجام امکان دادند که میراث پدرم با فیلمی مستند در اختیارجهانیان قرار گیرد.افتخار بزرگی است که این کار به دست آقای اسکورسیزی انجام می شود.».مستند دیگر اسکورسیزی که آغازگر جشنواره 2008 برلین بود در شانزده آوریل 2008 در فرانسه به نمایش درآمد. باب مارلی درسال 1981 در سن سی و شش سالگی درگذشت.</p>

<p>با تشکر از : cinedoc.blogspot</p>]]></description>
         <link>http://www.neominds.org/2008/06/post_109.php</link>
         <guid>http://www.neominds.org/2008/06/post_109.php</guid>
         <category>متفرقه</category>
         <pubDate>, 22  2008 15:17:55 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>او خود درد است و تو دردسری تازه</title>
         <description><![CDATA[<p>این روزا وقتی یکی به آدم میگه قدر جوونیتو بدون" <a href="http://www.neominds.org/mephi/javooni.php" onclick="window.open('http://www.neominds.org/mephi/javooni.php','popup','width=465,height=367,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false">فشار بده</a>  "آدم چهار ستون بدنش میلرزه که یا حضرت فیل اگه این جوونیه و دوران پیری از این بد تره پس من برای چی تو این این خفن شهر که معلوم نیست آدماش از کدوم نون دونی نون در میارن که دویست ملیون ماشین میخرن و میارن تو ترافیک پارکش میکنن ، زنده هستم ؟!</p>]]></description>
         <link>http://www.neominds.org/2008/06/post_110.php</link>
         <guid>http://www.neominds.org/2008/06/post_110.php</guid>
         <category>متفرقه</category>
         <pubDate>, 22  2008 01:20:43 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>&quot;×&quot;  به سفارش ستاد کاهش تقاضا  &quot;×&quot;</title>
         <description><![CDATA[<p><a href="http://www.neominds.org/mephi/control.php" onclick="window.open('http://www.neominds.org/mephi/control.php','popup','width=338,height=345,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false">فشار بده</a><br />
</p>]]></description>
         <link>http://www.neominds.org/2008/06/post_108.php</link>
         <guid>http://www.neominds.org/2008/06/post_108.php</guid>
         <category></category>
         <pubDate>, 02  2008 17:45:50 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>سفرنامه طبرستان</title>
         <description><![CDATA[<p>چنين گويد "لينکس" تاب الله عنه که در 8 خرداد 1387 خورشيدی با دو تن از ياران موافق ، به جانب طبرستان روانه شديم تا دمی بياساييم و بر احوال خويشتن تامل کنيم. در راه به مصاحبت مشغول بوديم که dj گفت: "يار و همدمی را در طبرستان گفته ام تا به من بپيوندد و در اين چند گاه سفر با من باشد!" من در عجب شدم که اين چه رفاقتی است در سفر که اگر مقصود ديدار "يار و همدم" خويش است، از بهر چه با ما روان شده ای؟!  </p>

<p><br />
  </p>]]></description>
         <link>http://www.neominds.org/2008/05/post_107.php</link>
         <guid>http://www.neominds.org/2008/05/post_107.php</guid>
         <category>متفرقه</category>
         <pubDate>, 30  2008 23:20:20 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>پیشنهاد بی شرمانه!</title>
         <description><![CDATA[<p>اگه اهلشی برو رو قسمت ادامه کلیک کن... ( خوب فکراتو بکن ،بیخودی کلیک نکن )</p>]]></description>
         <link>http://www.neominds.org/2008/05/post_106.php</link>
         <guid>http://www.neominds.org/2008/05/post_106.php</guid>
         <category>کتاب ها</category>
         <pubDate>, 13  2008 18:08:49 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>دور اندیشی یا واقع نگری!!؟</title>
         <description><![CDATA[<p><a href="http://www.neominds.org/mephi/dood%20cheragh.php" onclick="window.open('http://www.neominds.org/mephi/dood%20cheragh.php','popup','width=332,height=363,scrollbars=no,resizable=no,toolbar=no,directories=no,location=no,menubar=no,status=no,left=0,top=0'); return false">فشار بده</a><br />
</p>]]></description>
         <link>http://www.neominds.org/2008/05/post_105.php</link>
         <guid>http://www.neominds.org/2008/05/post_105.php</guid>
         <category>متفرقه</category>
         <pubDate>, 12  2008 15:45:23 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>ايهام</title>
         <description><![CDATA[<p><img alt="zoghal.jpg" src="http://www.neominds.org/pics/zoghal.jpg" width="448" height="336" /><br />
</p>]]></description>
         <link>http://www.neominds.org/2008/05/post_104.php</link>
         <guid>http://www.neominds.org/2008/05/post_104.php</guid>
         <category>فتوبلاگ</category>
         <pubDate>, 11  2008 21:16:28 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>شرکت تجاری يانگزو!</title>
         <description><![CDATA[<p>در مدت 70 سال رقابت بلوک شرق با غرب، بطور مداوم از رسانه های همگانی، برتری، موفقيتها و  چشم اندازهای درخشان آينده ! به اذهان تزريق می شد و انصافا هم در مساله رقابت تسليحاتی و فضايي از غرب کم نمی آوردند و یکجوری به قول معروف "گيليم رو از آب بيرون می کشيدن". <br />
مدل غم انگيز و مضجک تر آين مساله در حال حاضر بين جوونهای رشيد ايرانی شيوع پيدا کرده ، که با مشاهده سريال "امپراتور درياها"، مطابق با معيارهای کنونی سعادتمندی! و شايستگی! در جامعه ايران، در صدد ايجاد شرکتهای تجاری "صادرات" (چيو می خوان صادر کنن، نمی دونم) و  واردات می باشند. زمان نوجوونی وقتی تو تلويزيون از برندگان المپياد جهانی و غيره می پرسيدن "الگوی شما تو زندگی کی بود" هی می گفتم اين سوال چرت و پرت تکراری چيه که می پرسن، اما مثل اينکه واقعت سوال بجايي بود!<br />
خدا آخر و عاقبت همه ما رو به خير کنه......</p>]]></description>
         <link>http://www.neominds.org/2008/05/post_103.php</link>
         <guid>http://www.neominds.org/2008/05/post_103.php</guid>
         <category>متفرقه</category>
         <pubDate>, 05  2008 20:45:53 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>جایگاه حکایت ها در زندگی امروز کجاست؟!؟</title>
         <description><![CDATA[<p>بازرگانی هزار دینار خسارت دید.<br />
به پسرش گفت:<br />
« نباید که این موضوع را به کسی بگویی »<br />
پسرگفت:<br />
« ای پدر ! حرف حرف شماست، اما  می خواهم بدانم مصلحت این کار در کجاست؟ »<br />
پدرگفت:<br />
« تا مصیبت دو تا نشود  ،  یکی نقصان مایه و دیگر شماتت همسایه. »<br />
گیومه : این حکایت نشان می دهد ایرانیان از سال های دور همین "بیییپ" بودن که الان هستن ،<br />
 پس تو راحت باش.! </p>]]></description>
         <link>http://www.neominds.org/2008/05/post_102.php</link>
         <guid>http://www.neominds.org/2008/05/post_102.php</guid>
         <category>کتاب ها</category>
         <pubDate>, 03  2008 15:43:36 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>اصطلاحاتی مربو ط به اعتقادات (خرافه) عوام:</title>
         <description><![CDATA[<p>دهن باز بی روزی نمی ماند.<br />
خاک برایش خبر نبرد.( هنگامی که از شخص مرده  بدگویی بکنند ) <br />
یک دنده از اصفهانیها نجس است.<br />
</p>]]></description>
         <link>http://www.neominds.org/2008/04/post_101.php</link>
         <guid>http://www.neominds.org/2008/04/post_101.php</guid>
         <category>کتاب ها</category>
         <pubDate>, 30  2008 14:15:24 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>از سری : &quot;نکته ها&quot;</title>
         <description><![CDATA[<p>چه اجبار است در این بیغوله           که بر پا می کنیم هر دم یه زنگوله<br />
که گر با هر دلی یک دم نشینیم     به جز جلز و  ولز چیزی نبینیم</p>

<p>دو صد سالی به پای دل که دادی    نشستی و دو چشمت هم بدادی<br />
به شب تا صبح گرفتی آب غوره      که من خوبم و تو حقت گلوله</p>

<p>تو هم آخر نفهمیدی که دلدار ،              زبان را می شناسد    و  نه پندار<br />
بمردی و یکی آخر نگفتی "جان دلبر"  ،   تو ای مرتیکه ی از خنگ، خنگتر</p>

<p>یه مشتی عاشق بی دل و خسته       همان بهتر که این پرونده بسته</p>]]></description>
         <link>http://www.neominds.org/2008/04/post_100.php</link>
         <guid>http://www.neominds.org/2008/04/post_100.php</guid>
         <category>متفرقه</category>
         <pubDate>, 30  2008 00:24:12 +0330</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
