NeoMinds.Org
 

صفحه اول - آرشيو - جستجو - تماس

 
شنبه 31 فروردینماه 1387 طمع

روياهي با گرگي مصادقت مى زد و قدم موافقت مى نهاد. با يكديگر به باغي بگذشتند. در استوار بود و ديوارها پرخار. گرد آن بگرديدند تا به سوراخي رسيدند, بر روباه فراخ و بر گرگ تنگ. روباه آسان درآمد و گرگ به زحمت فراوان . انگورهاي گوناگون ديدند و ميوه‌هاي رنگارنگ يافتند روباه زيرك بود, حال بيرون رفتن را ملاحظه كرد و گرگ غافل چندان كه توانست, بخورد. ناگاه باغبان آگاه شد. چوبدستي برداشت و روي بديشان نهاد. روباه باريك ميان, زود از سوراخ بجست و گرگ بزرگ شكم در آنجا محكم شد. باغبان به وي رسيد و چوبدستي كشيد. چندان بزدش كه نه مرده و نه زنده، پوست دريده و پشم كنده, از سوراخ بيرون شد.
از: (جامی)

نوشته شده توسط mephistophel | ساعت 4 بعدازظهر




يادداشتهای اخير:

حکایت های به گور خفته
اصطلاحاتی مربو ط به اعتقادات (خرافه) عوام:
از سری : "نکته ها"
که چی آخه، قبلش که نميزديم چه فرقی داشت...
طمع

آرشيو:

مه 2008 (1)
آوریل 2008 (5)
ژانویه 2007 (5)
دسامبر 2006 (7)
نوامبر 2006 (10)
اکتبر 2006 (15)
سپتامبر 2006 (13)
اوت 2006 (12)
ژوئیه 2006 (17)
ژوئن 2006 (26)
مه 2006 (13)


جستجو




© copyright 2006 by NeoMinds.org