NeoMinds.Org
 

صفحه اول - آرشيو - جستجو - تماس

 
چهارشنبه 11 اردیبهشتماه 1387 اصطلاحاتی مربو ط به اعتقادات (خرافه) عوام:

دهن باز بی روزی نمی ماند.
خاک برایش خبر نبرد.( هنگامی که از شخص مرده بدگویی بکنند )
یک دنده از اصفهانیها نجس است.

»»ادامه

نوشته شده توسط mephistophel | ساعت 2 بعدازظهر


چهارشنبه 11 اردیبهشتماه 1387 از سری : "نکته ها"

چه اجبار است در این بیغوله که بر پا می کنیم هر دم یه زنگوله
که گر با هر دلی یک دم نشینیم به جز جلز و ولز چیزی نبینیم

دو صد سالی به پای دل که دادی نشستی و دو چشمت هم بدادی
به شب تا صبح گرفتی آب غوره که من خوبم و تو حقت گلوله

تو هم آخر نفهمیدی که دلدار ، زبان را می شناسد و نه پندار
بمردی و یکی آخر نگفتی "جان دلبر" ، تو ای مرتیکه ی از خنگ، خنگتر

یه مشتی عاشق بی دل و خسته همان بهتر که این پرونده بسته

»»ادامه

نظرات ديگران (1)

نوشته شده توسط mephistophel | ساعت 0 صبح


یکشنبه 8 اردیبهشتماه 1387 که چی آخه، قبلش که نميزديم چه فرقی داشت...



colon.jpg


غوولامه قلب خستتم!!!!

نظرات ديگران (2)

نوشته شده توسط lynx | ساعت 11 بعدازظهر


شنبه 31 فروردینماه 1387 طمع

روياهي با گرگي مصادقت مى زد و قدم موافقت مى نهاد. با يكديگر به باغي بگذشتند. در استوار بود و ديوارها پرخار. گرد آن بگرديدند تا به سوراخي رسيدند, بر روباه فراخ و بر گرگ تنگ. روباه آسان درآمد و گرگ به زحمت فراوان . انگورهاي گوناگون ديدند و ميوه‌هاي رنگارنگ يافتند روباه زيرك بود, حال بيرون رفتن را ملاحظه كرد و گرگ غافل چندان كه توانست, بخورد. ناگاه باغبان آگاه شد. چوبدستي برداشت و روي بديشان نهاد. روباه باريك ميان, زود از سوراخ بجست و گرگ بزرگ شكم در آنجا محكم شد. باغبان به وي رسيد و چوبدستي كشيد. چندان بزدش كه نه مرده و نه زنده، پوست دريده و پشم كنده, از سوراخ بيرون شد.
از: (جامی)

نوشته شده توسط mephistophel | ساعت 4 بعدازظهر


جمعه 30 فروردینماه 1387 برادری در فلاکت


دو هفته پيش، فيلم "ژرمينال" بر اساس اقتباسی از کتاب "اميل زولا" از برنامه "سينما اقتباس" شبکه چهار پخش شد. فيلم بی طرفانه، کشمکش، تنفر و تفاوتهای فکری ميان طبقه کارگر و سرمايه داران را به همراه زشتيهای اخلاقی مشترک درونی هر دو نمايش می داد. جالب توجه ترين کاراکتر فيلم ، به نظر من، مرد کافه نشينی بود که در ديالوگی با کارگران آماده برای اعتصاب گفت: "تنفر شما از آنها (معدنداران) در حال حاضر بدليل اين است که در جايگاه آنها نيستيد و چيرهايي که آنها دارند را نداريد، نه اينکه با نحوه عمل يا افکار آنها مخالف باشيد". در اواخر فيلم، بار ديگر هنگامی که تعدادی از کارگران شکست خورده در اعتصاب و درمانده در همان کافه حضور داشتند، آن مرد خبری را از روزنامه برای آنان خواند: "دو کارگر معدن در قرعه کش بخت آزمايي برنده مبلغ هنگفتی شدند و اين وضعيت فلاکت زده و "براداران" مبارزشان را ترک کردند" و خطاب به کارگران گفت: پس آن دو "برادر" چرا مقداری از اين پول بادآورده را با "برادارنشان" قسمت نکردند؟؟ تا وقتی که در عمل و واقعيت نتوانيد بخشنده باشيد و داشته ها يتان را با هم تفسيم کنيد در همين فلاکت به سر خواهيد برد. germinal.jpg

نظرات ديگران (0)

نوشته شده توسط lynx | ساعت 0 بعدازظهر





يادداشتهای اخير:

اصطلاحاتی مربو ط به اعتقادات (خرافه) عوام:
از سری : "نکته ها"
که چی آخه، قبلش که نميزديم چه فرقی داشت...
طمع
برادری در فلاکت

مه 2008 (6)

آوریل 2008 (5)

ژانویه 2007 (5)

دسامبر 2006 (7)

نوامبر 2006 (10)

اکتبر 2006 (15)

سپتامبر 2006 (13)

اوت 2006 (12)

ژوئیه 2006 (17)

ژوئن 2006 (26)

مه 2006 (13)

آرشيو:

ژوئن 2008 (1)


جستجو




© copyright 2006 by NeoMinds.org