NeoMinds.Org
 

صفحه اول - آرشيو - جستجو - تماس

 
پنجشنبه 7 دیماه 1385 زیر نور زرد ...

می دونستم ، دیگه وقتش رسیده بود ، خیلی وقت پیش باید میشکستم ، هشت سال پیش همون موقع که
اولین دوستم منو به تازه وارد فروخت،یا بعدش ، وقتیکه نجات دهنده هم تازه وارد رو به من ترجیح داد.
بار اول به خاطر زیبایی بار دوم به خاطر موقعیت...
آره احمق جون اینو تو اون کلت فرو کن، درک متقابل نمی تونه ضامن ارتباط باشه ،زیبایی حرف اول رو میزنه ،
وموقعیت بقیه ی حرف هارو ... شاید یه کم اینور اونور .
اینارو وقتی میفهمی که تو خیابونا ولو باشی و رفیق شفیقت با اینکه می دونه تو آویزون خیابون شدی وقتی داری
خودتو جر میدی تا بیاد یه سراغی ازت بگیره ، اصلا به اینکه تو کجایی و چه حالی داری فکر نمیکنه ،
همون رفیقی که هر وقت درمونده می شد، چرکابه های وجودش رو تو روح تو تخلیه می کرد تا سبک بشه .
شاید اگر موقعیت بهتری داشتم ، اون شب تک تنها تو خیابون نمی موندم ،
مثلا اگر رو تنم طلا کوب داشتم حتما میومد سراغم منو ور میداشت تا با ماشینش یه دور بزنیم،
شاید هم یه دراگی بزنیمو با ماشین بریم یه جایی پارک کنیم و ، آی از خاطرات خوب گذشته برام تعریف کنه که :
{ یادت هست فلان دوره چه خوب بود؟! (( یادش به خیر )) }
دسته ی باریک ودرازم تو اون دوره و اون ذات تو که سگ برینه توش...
ولی هیچ کدوم از این اتفاق ها نیوفتاد و من شکستم ،
چون من فقط یه پایپ شیشه ای معمولی بودم مخصوص دراگ بازی ،بدون طلاکوب ،بدون نقش و نگار و بدون نگین ، ،
و الان چند ساعتی میشه که زیر لاستیک یه ماشین چهل میلیونی خورد شدم .
ماشین ها از روی تکه های شکسته ام رد میشن و نور زرد چراغ اتوبان تو انعکاسش روی تیکه های خورد شده
خاطراتم رو متبلور میکنه...

نوشته شده توسط | ساعت 3 بعدازظهر


چهارشنبه 6 دیماه 1385 به مناسبت یلدا

نظرات ديگران (2)

نوشته شده توسط | ساعت 3 بعدازظهر


چهارشنبه 29 آذرماه 1385

sigar.jpg

نظرات ديگران (1)

نوشته شده توسط lynx | ساعت 1 صبح


یکشنبه 26 آذرماه 1385 بچه گربه ای که...

ونگ ونگ زیر و چندش آور بچه گربه ای از تو سوراخ پايه ي سیمانی یک تیر چراغ برق تو خیابان بلند بود و مثل دندان درد تو گوش زق زق مي کرد. این سوراخک اول جای فیوز تیر چراغ بود که حالا دیگر نبود و سیاه چالی ازش به جا مانده بود که رنگ زنگ یک در آهنی که آب باران آن را شسته بود دورش لعاب گرفته بود و هم چون زخم کوره بسته ای دهن باز کرده بود.
گام های آدمک ها بی حال و زهوار در رفته از رو آسفالت خیابان، کوتاه و تو سری خورده از رو زمین بلند می شد و باز رو زمین می خوابید. شانه ها زیر بار گران ناپیدايی لمس و خمیده شده بود. کار روزانه تمام شده بود. عرق ها رو تن ها خشکیده بود و نفس ها در می آمد و می رفت تو.
آن جا دکان نبود، دیوار بلند سفید ...

»»ادامه

نوشته شده توسط | ساعت 3 صبح


یکشنبه 26 آذرماه 1385 Look at that stupid girl

I'm not talking about the kind of clothes she wears
Look at that stupid girl
I'm not talking about the way she combs her hair
Look at that stupid girl

The way she powders her nose
Her vanity shows and it shows
She's the worst thing in this world
Well, look at that stupid girl

»»ادامه

نوشته شده توسط | ساعت 3 صبح


دوشنبه 13 آذرماه 1385 Advanced Exercises for Hackers: Understanding your resources

Give up all your Solaris RPC remotes. All your Tru64 tricks, all your Microsoft client-sides. The bug classes no one has seen yet, forgotten. The kernel trojans you use daily, gone. All your shells. The ISPs, the wacky personal servers of the developers everyone else reveres. Your ex-girlfriend's laptop. Every exploit and click-script. Lose everything you know.

Give it all up, and never look back. If you are a Unix hacker, switch to Microsoft. If Win32, install Linux and never call a Windows API ever again.

Now try again.

-dave

-------
برگرفته از لیست پستی DailyDave

نظرات ديگران (0)

نوشته شده توسط elite | ساعت 1 صبح


شنبه 11 آذرماه 1385 تازه مرده ها

خواب ها ,کنایه هایی هستن از اتفاق هایی که افتادن یا احتمال داره که رخ بدن..
در واقع ذهن انسان با توجه به داده هایی که داره خواب رو می سازه.
کابوس ها , یا رویا ها رو...
چند شب پیش خواب می دیدم یه جایی هستم پر از آدم های تازه مرده ,
که روحشون داره از جسمشون جدا میشه و من هم یکی از همون مرده ها هستم
خیلی جالب بود ولی فقط یه مشکلی بود , هر وقت روحی داشت جدا می شد از
یه جنازه , بدن من می سوخت و من احساس خفگی می کردم...
البته نا گفته نمونه که اون شب به علت سرماخوردگی تب شدیدی داشتم.

نوشته شده توسط | ساعت 6 بعدازظهر





يادداشتهای اخير:

زیر نور زرد ...
به مناسبت یلدا

بچه گربه ای که...
Look at that stupid girl

آوریل 2008 (5)

ژانویه 2007 (5)

دسامبر 2006 (7)

نوامبر 2006 (10)

اکتبر 2006 (15)

سپتامبر 2006 (13)

اوت 2006 (12)

ژوئیه 2006 (17)

ژوئن 2006 (26)

مه 2006 (13)

آرشيو:

مه 2008 (1)


جستجو




© copyright 2006 by NeoMinds.org